خرید بک لینک
مرد يعني كار و كار و كار و كار يكسره در شيفت هاي بيشمار مثل يك چيزي ميان منگنه روز و شب از هر طرف تحت فشار مرد موجودي ست هي در حال دو جان برآورد تا برآورد انتظار او خودش همواره در توليد پول ليك فرزند و عيالش پول دار باچه عشقي دايما در چرخش اند گرد شهد جيب او زنبور وار چون كه شب آخر به منزل ميرسد خسته اما با لباني خنده وار جاي چاي و يك خدا قوت به او ميشود صد ليست در پيشش قطار از كتاب و دفتر و خودكارتا اسفناج وپرتقال و زهرمار آن يكي ميخواهد از او شهريه اين يكي هم كفش و كيف ماركدار هرچه ميگويد كه جيبم خالي است هرچه ميگويد ندارم اي هوار نعره ميايد به ما مربوط نيست ما مگر گفتيم ماه هارابيار مرد يعني آن كه با پول پله ميشود درخانه صاحب اختيار مرد يعني سكته يعني سي سي يو ختم مطلب مرد يعني جان نثار خلقتش اصلا به اين منظور بود تا در آيد روزگار از وي دمار

برچسب: شعر طنز,مرد, نویسنده: محمد تاريخ: شنبه 19 مرداد 1392 ساعت: 22:51

صفحه بندی